
دلم تنگ است...
دلم تنگ است ...
دلم اندازه حجم قفس تنگ است...
سکوت از کوچه لبريز است...
صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...؟

دلم تنگ است...
دلم تنگ است ...
دلم اندازه حجم قفس تنگ است...
سکوت از کوچه لبريز است...
صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است...؟


شاید ان روز که سهراب نوشت
"تاشقایق هست زندگی باید کرد"
خبر از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت :
هر گلی هستی باش
چه شقایق چه گل میخک ویاس
زندگی اجبارست .



kiss

بوسه مگر چیست؟
فشار دو لب
این که گنه نیست به درگاه رب!
برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید...


مرا اينگونه باور کن...
کمي تنها...
کمي بي کس..
کمي از يادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده!!
خدا ديگر کجا رفته..؟؟!
نمي دانم مرا آيا گناهي هست...؟؟
که شايد هم به جرم آن..
غريبي و جدايي هست



گفته بودند كه از دل برود يار چو از ديده برفت
سال هاست كه از ديده ي من رفتي، ليك
دلم از اتش عشقت لبریز
دفتر عمر مرا
دست ايّام ورق ها زده است
زير بار غم عشق
قامتم خم شدو پشتم بشكست
در خيالم امّا
همچنان روز نخست
تويي آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق
دل من بردي و با دست تهي
منم آن عاشق بازنده هنوز
"آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش"
گر كه گورم بشكافند عيان مي بينند
زير خاكستر جسمم باقي است
آتش سركش وسوزنده هنوز


چوپان دروغگو عزيزشده، شنگول و منگول گرگ شدن...
کوکب حوصلهء مهمون رو نداره، کبرا تصميم گرفته دماغشو عمل کنه...
، روبا و کلاغ دستشون توي يک کاسه است...
،حسنک گوسفنداشو ول کرده وتوي يک شرکت آبدارچي شده...
آرش کمانگيرمعتاد شده...
شيرين،خسرو و فرهادو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي...
رستم و اسفندياراسباشونو فروختن و باموتور ميرن کيف قاپي!
راستي سر ما ايرانيها چه آمده؟؟؟



به خدا غنچه شادی بودم
دست عشق امدو از شاخه ام چید
شعله ی آه شدم صد افسوس
که لبم باز بر ان لب نرسید

به خاطر تو ..


وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي
دلت يه کلبه ساخته.



شعرهای دفتر من هیچ می دانی چه شد ؟
شعله و خاکستر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتنت بر عهد و پیمان خط بطلانی کشید
اعتقاد و باور من هیچ می دانی چه شد ؟
بعد تو دیگر کسی یادی از این تنها نکرد
چشم مانده بر در من هیچ می دانی چه شد ؟
لحظه تکرار تو در هر عبور از حادثه
زخم های پیکر من هیچ می دانی چه شد ؟
مستی من از تو و از همت چشمان توست
جام درد و ساغر من هیچ می دانی چه شد ؟
کاش می دیدی شکستم لحظه انکار تو
در وداع آخر من هیچ می دانی چه شد ؟
رفتی و آن حلقه را با خود نبردی یادگار
حرمت انگشتر من هیچ می دانی چه شد ؟
نیستی تا وقت گریه یار چشمانم شوی
گونه خیس و تر من هیچ می دانی چه شد ؟

با تشکرا از ...



تسلیت قلب صبورم ...
دیگه اون دوست نداره...
سهم اون یه عشق تازه است
سهم تو طناب داره...
بسه اشکاتو نگهدار
غم تو یکی دوتا نیست...
پا نذار روی غرورت
جای اون به زیر پا نیست...



دو سه روزه که دلم بد جوری هواتو کرده
باز دوباره هوس گرمی نگاهتو کرده
چند شبه که باز دوباره تو به خوابم نمیای
تو سراغه این دله خونه خرابم نمیای...




آرزو دارم شبي عاشق شوي.
آرزو دارم بفهمي درد را.
تلخي برخوردهاي سرد را.
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من..
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني


اگر این سطح پر از ادم هاست
پس چرا این همه دلها تنهاست.

بقیه متن ها در ادامه مطلب...
